بایگانی برای دسته "رانندگی"

۳۰ مرداد ۱۳۸۹

یک کاری هست که من به شدت دوست دارم انجام بدم اما همیشه تنبلی، نخوردت مسیر و… مانع میشه ( در واقع بهانه میشه!) . گفتم بیام اینجا بگم بلکه شما مثل من تنبل نبودین!

اینقدر دوست دارم این ماه رمضونی وقتی ملت دم افطار منتظر تاکسی وایسادن و یه کم اونطرف تر یه تاکسی وایساده میگه :”دربست!” بزنم بغل و تا اونجا که تو ماشین جا میشه آدم بچپونم اونم صلواتی!

هم یه ثوابی میشه هم حال اون راننده گرفته!

۱۹ دی ۱۳۸۸

توی تاکسی مرد نیمه مست درب و داغون به همراه رفیقش نشستن…

راننده تاکسی: تو رو خدا واسه من دردسر درست نکنین . من ۶ تا بچه دارم!

مرد ( رو به راننده تاکسی با لحن متمایل به عصبانیت و تعجب): چند تا؟؟

راننده : ۶ تا

مرد ( رو به رفیق ) : ۶ تا بزن تو سرش! دِ بزن تو سرش!  بزن تو سرش! بزن تو سرش! بزن تو سرش! بزن تو سرش!