بایگانی برای دسته "از دفتر"

۱ دی ۱۳۸۸

کبوتری که تلخی اش را قفس می سراید
با دل تنگ در فراق که میخواند تمام بودنشرا …
سودای خام یاری است که اینگونه نوایش میشکند حصار مرئی قفس را؟
یا نغمه التماس که شاید کسی رهایش کند ازاین دخمه پر نور پر از پنجره؟
کسی چه می داند؟
آواز طرب است شاید که با دل خوش می خواند.
هر چه هست تلخی نیست
تلخ آن است که فکر کنی مرغ برای ” تو”میخواند زندانبان خود شیفته!

————

این متن رو که خودم خیلی دوستش دارم به یک دوست عزیزی مدیونم. همین جا ازش تشکر میکنم.

۱۸ آبان ۱۳۸۸

در قلبم
در سینه ام
درد است و درد است و درد.
” دردی است غیر مردن کانرا دوا نباشد”
دردی است که سینه ام را می فشارد، چشمانم را تیره میکند، پای رفتنم را میگیرد، امیدم را می کشد، فکرم را سر می کشد و عشق را فلج می کند.
اگر
” عقب نشینی کنم”
درد!
میتوانی سینه ام را فشار دهی، هر چه باشد جای درد در سینه است. اما به کوری چشمانت، روشنی چشمهایم را تیره نمی کنم.
می روم به هر جا که لازم است. می روم و می روم و از ” علی کل شیء قدیر” امید می خرم تا فکرم را به جایی ببرم که دست تو به آن نرسد.
نبرد ما تازه آغاز شده.
خاصیت تو این است که عقب بروم، پیش می آیی و دیگر عقب رفتنی برای تو در کار نیست.
می خواهم بدانی
پا پس نمی کشم، پس هستم!