کبوتری که تلخی اش را قفس می سراید
با دل تنگ در فراق که میخواند تمام بودنشرا …
سودای خام یاری است که اینگونه نوایش میشکند حصار مرئی قفس را؟
یا نغمه التماس که شاید کسی رهایش کند ازاین دخمه پر نور پر از پنجره؟
کسی چه می داند؟
آواز طرب است شاید که با دل خوش می خواند.
هر چه هست تلخی نیست
تلخ آن است که فکر کنی مرغ برای ” تو”میخواند زندانبان خود شیفته!
————
این متن رو که خودم خیلی دوستش دارم به یک دوست عزیزی مدیونم. همین جا ازش تشکر میکنم.