بایگانی برای دی, ۱۳۸۷

۲۹ دی ۱۳۸۷
دوست عزیزی که خاطرش بسیار عزیز است دیروز فرمودن:” تو خیلی کارتونی هستی!” و من خیلی خوشحال شدم! این دقیق ترین توصیفی بود که می شد از من کرد!

آقایون! خانوما من چه کار کنم؟ دست خودم نیست!

امروز داشتم با همکارم صحبت میکردم بعد در عین حال هم با یک مدل خاصی با کر کره های پنجره ور میرفتم! همکار فرمودن: پور پدر! نمیتونی یه دقیقه شیطونی نکنی؟!

همکار دیگری می فرمایند :” این پور پدر خیلی فیلم است” که این اظهار نظر در پی ادایی که بنده بعد از عطسه یکی دیگر از همکار ها در آوردم بیان شد!

مادر می فرمایند:” پور پدر! بزرگ شو! زن می خوای بگیری!”

بنده عرض می کنم:” من غیر قابل اصلاحم! هر کسی شو شو با این وضعیت می خواهد بسم الله!”

چه کار کنم؟ این همان کودک درون است که میگویند؟ نکند کودک درون من بیش فعال است و نیاز به درمان دارد!؟

۲۸ دی ۱۳۸۷

داخل این تونل تاریک و سیاه به امید کور سوی نوری که می بینی هستی؟

عزیزم! فرار کن! چون امید تو به نور چراغ جلوی قطار  است…

بر گرفته از آهنگ “شبدر بدون برگ”