بایگانی برای آذر, ۱۳۸۸

۹ آذر ۱۳۸۸

کنسرت = رها شدن مغز به مدت ۲ ساعت

کنرست = جیغ و داد کردن و اینا برای خالی شدن به مدت ۲ ساعت (حتی اگر بغل دستی ات یه آدم مسن باشه که کل کنسرت دستش رو زده زیر چونش و متفکر نیگاه کنه به خواننده!)

کنسرت = لذت بردن از صداهایی که ته دلت رو میلزونه؛حتی اگه آهنگ ها رو تا حالا نشنیده باشی!

کنسرت = چیزی که لازمه گهگاهی بری!
کنسرت خوبه ! برین هر جوری که هست! هر جا! هر کی! فقط گاهی برین!

۷ آذر ۱۳۸۸

دوست داشتنی این روزهای من یک تسبیح سبز است با مهره های کوچک و بزرگ. مهره هایی که یک شکل نبودنشان یک نوع تناوب دارد. با مهرهای کوچک فلزی بین هر مهره سبز. در بالای تسبیح هم به جای نخ های معمول چند رشته فلزی هست.

چرا این تسبیح را دوست دارم؟

اولین دلیل این است که این تسبیح از خانه خدا آمده. دور کعبه طواف کرده و حالا در دستان من است.

دومین دلیل کسی است که این تسبیح را به من هدیه کرد. برای این دوست که هر جا و هر وقت  که شده با من همیاری کرده است. هر روشی برای کمک به من بلد بوده به کار گرقته . در این شرایط با من بوده. به گفته خودش از این سری تسبیح های طواف داده فقط این تسبیح برای دوستانش باقی مانده بوده که به من رسیده.

این تسبیح برای من یادآور خدا و دوستی است.

این تسبیح دوست داشتنی است.