۳ بهمن ۱۳۸۸

خب! باید بگم روز اول خیلی به اون فاجعه ای که فکر میکردم شبیه نبود! البته از جنبه های دیگری جبران شد! مثلا یه آدمهایی اومدن یه دوره پیشرفته رو ببینن که ییهو میبینی مقدمات رو هم نمیدونن ! طرف رو از سرکارش تو از نا کجا آباد کشوندن اینجا! اون هم بیچاره تا بیاد بفهمه در باغ کجاست که قصد ورود به باغ رو کنه نصف دوره اش تموم شده.

البته اصل اون آدمهایی که کهیر زدم به خاطرشون سز جاشونن مثلا فکر کن! ۷:۳۰ صبح من رو با همکارم کشوندن یه جایی که از نقشه شهر بیرونه! بعد میبینی ای داد! آقا اصلا هماهنگ نکرده بعد از یه هفته نامه نگاری و ده بار عقب انداختن و اینکه از فلان روز بیایید که ما آماده باشیم و … خلاصه ما ۱۰ تازه کارمون استارت خورد!
لابد الان میگین این کار چیه؟

به طور خلاصه عرض کنم شرکت ما یک دوره گذاشته برای یه اداره دولتی  در زمینه مخابرات و تجهیزات فیبر نوری و…

بعد تو این هفته من تا برسم خونه یک جسد هستم و احتمالا کم بهتون سر میزنم و مجددا احتمالا کم پست بدم!

خواستیم عرض شرمندگی هم بکنیم !

نظرات

دیدگاه از سمن
در بهمن ۳, ۱۳۸۸ ۱۱:۵۹ ب.ظ

آخی .خسته نباشی جوون.خدا قوت.


دیدگاه از رامک
در بهمن ۴, ۱۳۸۸ ۱۲:۴۱ ق.ظ

خسته نباشی پسر خوب. ایشالا شب ها خوب بخوابی


دیدگاه از عماد
در بهمن ۴, ۱۳۸۸ ۹:۴۲ ق.ظ

خدا قوت


دیدگاه از هانیه
در بهمن ۴, ۱۳۸۸ ۱۰:۰۶ ق.ظ

اون‌وقت شما احیاناً همکار ما نیستید آیا؟!


دیدگاه از مریم
در بهمن ۴, ۱۳۸۸ ۱۰:۰۸ ق.ظ

آهان…خب خسته نباشید احیانا


دیدگاه از مریم
در بهمن ۴, ۱۳۸۸ ۱۰:۲۷ ق.ظ

خدا بهت صبر بده دوست جان…

منتظرت میمانیم…


دیدگاه از مجید
در بهمن ۴, ۱۳۸۸ ۱۲:۲۵ ب.ظ

بی خیال بابا.راحت باش laughing)


دیدگاه از هدی
در بهمن ۴, ۱۳۸۸ ۱۲:۵۶ ب.ظ

خوب روز اول که به خیر گذشته… خوبه ۱۰ کار رو شروع کردین… ادارات دولتی همینه… مطمئنم اگه میخواستین با اداره ما هماهنگ کنین… تا غروب علاف بودی البت بعد از ۳ ماه نامه نگاری و گرفتن ok و همه چیز مرتبه…


دیدگاه از selina
در بهمن ۴, ۱۳۸۸ ۲:۲۸ ب.ظ

توام مثل اونا بی خیال باش . این جوری سخت نگیر که واست غیر قابل تحمل بشه .
تو می تونی !


دیدگاه از مرجان
در بهمن ۴, ۱۳۸۸ ۱۱:۱۲ ب.ظ

جسد جان کوشی؟
خوبی؟


دیدگاه از زبل خانوم
در بهمن ۴, ۱۳۸۸ ۱۱:۵۱ ب.ظ

من قبلیا رو خوندم ولی کامل توجیه وروشن نشدم چه خبره…


دیدگاه از fiddler
در بهمن ۵, ۱۳۸۸ ۲:۰۹ ب.ظ

to mituni…man motmaennam


دیدگاه از منم مجنون…
در بهمن ۵, ۱۳۸۸ ۵:۰۵ ب.ظ

سلام
فیبر نوری(هیییییییییییییییییییییی) مخابرات (هییییییییییییییییییییی)
اشکمو در آوردی):
ولی خوب کلا دعا میکنم همه روزها یکی یکی به خوبی و سلامتی بگذره
ولی دلم تنگ شد


دیدگاه از ماریا
در بهمن ۶, ۱۳۸۸ ۱۲:۳۴ ق.ظ

سلام دوست من …
خسته نباشی از سر و کله زدن با یک مشت آدمی که تحملشان سخت است …. (این یعنی پست قبلتم خوندم)


دیدگاه از حوا
در بهمن ۶, ۱۳۸۸ ۸:۵۵ ق.ظ

خدا صبر بده


دیدگاه از هدی
در بهمن ۷, ۱۳۸۸ ۲:۴۳ ب.ظ

ما آمدیم نبودید…


دیدگاه از سمیه
در بهمن ۸, ۱۳۸۸ ۱۲:۳۱ ق.ظ

موفق و موید باشید پور پدرجاان .


دیدگاه از رامک
در بهمن ۸, ۱۳۸۸ ۲:۰۴ ق.ظ

فردا آخرین روزه؟


دیدگاه از فرناز
در بهمن ۸, ۱۳۸۸ ۱۱:۲۸ ق.ظ

خب روز اولش که تموم شد . بقیه ش هم با سرعت میگذره .


دیدگاه از بوم
در بهمن ۱۰, ۱۳۸۸ ۳:۳۰ ق.ظ

ما را در غم خود شریک بدانید


دیدگاه خود را بنویسید