خب! باید بگم روز اول خیلی به اون فاجعه ای که فکر میکردم شبیه نبود! البته از جنبه های دیگری جبران شد! مثلا یه آدمهایی اومدن یه دوره پیشرفته رو ببینن که ییهو میبینی مقدمات رو هم نمیدونن ! طرف رو از سرکارش تو از نا کجا آباد کشوندن اینجا! اون هم بیچاره تا بیاد بفهمه در باغ کجاست که قصد ورود به باغ رو کنه نصف دوره اش تموم شده.
البته اصل اون آدمهایی که کهیر زدم به خاطرشون سز جاشونن مثلا فکر کن! ۷:۳۰ صبح من رو با همکارم کشوندن یه جایی که از نقشه شهر بیرونه! بعد میبینی ای داد! آقا اصلا هماهنگ نکرده بعد از یه هفته نامه نگاری و ده بار عقب انداختن و اینکه از فلان روز بیایید که ما آماده باشیم و … خلاصه ما ۱۰ تازه کارمون استارت خورد!
لابد الان میگین این کار چیه؟
به طور خلاصه عرض کنم شرکت ما یک دوره گذاشته برای یه اداره دولتی در زمینه مخابرات و تجهیزات فیبر نوری و…
بعد تو این هفته من تا برسم خونه یک جسد هستم و احتمالا کم بهتون سر میزنم و مجددا احتمالا کم پست بدم!
خواستیم عرض شرمندگی هم بکنیم !
دیدگاه از سمن
در بهمن ۳, ۱۳۸۸ ۱۱:۵۹ ب.ظ
آخی .خسته نباشی جوون.خدا قوت.