ساعت زنگ زده دیگه زنگ نمیزنه چون زنگاشو زده…
———–
التماس دعا…خوش به سعادتتون که میرین روضه…جاتون وسطه بهشته ! ما که دنیامون شده آخرت یزید…کیه مارو ببره روضه؟… مجید آقا! تو رو چه به روضه؟ روضه خودتی! گریه کن نداری واِلّا خودت مصیبتی…دلت کربلاس. ماچت کنم؟ ماچت میکنما….
داداش حبیب اهل روضه نیس فقط سر خاک آقام دسمال گرفته بود دسّش میزد تو پیشونیش. شب چلم عینک زده بود چشاشو کسی نبینه گریه کرده. بعد آقام نِشس پای روضه ی منو غم منو خورد…من بدبخت سرسخت.
خب …چشی تَر کردیم…ثوابش…خب بره به حساب دآش حبیبم که اهل روضه نیس!
——
پی نویس: کی بودی علی حاتمی؟
پی نویس بعدی: از بی عرضگی ماس که یه علی حاتمی دیگه از ما بیرون نمیاد.
دیدگاه از سیلوت
در بهمن ۱۲, ۱۳۸۸ ۱۱:۱۷ ق.ظ
سوتــــه دلان….
دیالوگهاش همه شعر بودن.. روحش شــــــاد