۱۸ بهمن ۱۳۸۸

حکایتم شده حکایت ماست ریختن تو آب دریا!

اگه بشه چی میشه؟؟؟

نظرات

دیدگاه از هانیه
در بهمن ۱۸, ۱۳۸۸ ۲:۳۰ ب.ظ

اتفاقاً انقدر حکایت خوبیه!!


دیدگاه از مریم
در بهمن ۱۸, ۱۳۸۸ ۳:۲۷ ب.ظ

میخوای دوغ درست کنی؟
D:


دیدگاه از selina
در بهمن ۱۸, ۱۳۸۸ ۳:۳۳ ب.ظ

چی شده مگه ؟
می خواید سطل ماستمون رو براتون بیارم ؟


دیدگاه از رامک
در بهمن ۱۸, ۱۳۸۸ ۴:۲۴ ب.ظ

گمان می کنی حکایت بقیه خیلی فرق می کند؟


دیدگاه از عماد
در بهمن ۱۸, ۱۳۸۸ ۴:۲۴ ب.ظ

میشه.


دیدگاه از فرناز
در بهمن ۱۸, ۱۳۸۸ ۷:۲۷ ب.ظ

میشه یه دوغ خوشمزه . البته اگه بشه . نمیشه که sad


دیدگاه از مانده بر راه
در بهمن ۱۸, ۱۳۸۸ ۷:۵۶ ب.ظ

اما هیچ وقت نمیشه حیف


دیدگاه از پرزین
در بهمن ۱۸, ۱۳۸۸ ۱۰:۰۱ ب.ظ

چرا؟


دیدگاه از سمن
در بهمن ۱۹, ۱۳۸۸ ۱۲:۱۲ ق.ظ

خب نمیشه!چرا کار بیهوده می کنی پسر جان؟


دیدگاه از مریم
در بهمن ۱۹, ۱۳۸۸ ۱۱:۱۴ ق.ظ

به نظرم یه ذره دوغت شور میشه ها…حالا یعنی چی این اصلن…استعاره از کار بیهوده کردن است آیا؟؟؟؟؟؟هان؟


دیدگاه از هدی
در بهمن ۱۹, ۱۳۸۸ ۱۱:۲۴ ق.ظ

چی شده برادرجان؟!


دیدگاه از ماه مون
در بهمن ۱۹, ۱۳۸۸ ۱۱:۳۴ ق.ظ

تصورش سخته
ماست و تو دریا
آهان سخت نبود
میشه دوغ دریایی.


دیدگاه از مجید
در بهمن ۱۹, ۱۳۸۸ ۱۲:۵۱ ب.ظ

آخ اگه میشد.
در مورد کودک درون بیش فعالت هم باهات همذات پنداری داری زیااااااااااااد.
یه دفه وسط خیابون یهویی جو گرفتتم شروع کردم به تیراندازی که از پسر عموی محترم یه پس گردنی خوردم و برگشتم به حالت عادی laughing)


دیدگاه از مشی
در بهمن ۲۱, ۱۳۸۸ ۳:۳۴ ب.ظ

آدمهای با ذوق …..بقیشوایمیل میکنم به خاطر همین هیچ وقت دلم نمیخواااد نوشته هام اینجووری هدر بشن خودت که میگیری چی میگم
نکن پسر
نکن


دیدگاه خود را بنویسید